سفر
همیشه در دنیا مسافر باش و رهگذر‌  

سلام دوستان

جمعه بيست و چهارم مرداد ماه  نود و سه – قله ريزان

مسير :باشگاه دماوند – روستاي افچه – دشت هويج – قله ريزان

ساعت حركت 5:30

بعد از حدود شش ماه يه برنامه اجباري را مي خواستم شركت كنم .

اجباري از اين نظر كه با توجه به اينكه هيچ گونه فعاليت ورزشي توي شش ماه اخير

نداشتم و حالا قرار بود ارتفاع 3550 قله ريزان را صعود كنم.

با مربي صحبت كردم كه انصراف بدم  و اول يه برنامه سبك را شركت كنم و بعد بر اساس

برنامه آموزشي توي برنامه ها شركت كنم.

 

اما موافقت نكردند و تنها حرفي كه زدم اينكه باشه، ميام ولي هر جا موندم هيچ كسي

 

حق نداره با من برگرده پايين چون دلم نمي خواست بقيه را اسير خودم بكنم .

 

ساعت 5 دم باشگاه دماوند بوديم و مهسا و مريم هم تنها كساني بودند توي اين برنامه

 

كه از قبل مي شناختمشون .

 

حدود بيست و هشت نفر بوديم و با اتوبوس به سمت روستاي افچه راه افتاديم .

 

هوا آفتابي بود و كمي باد خنك مي وزيد.ساعت 7به روستاي افچه رسيديم و بعد از

جلسه معارفه راه افتاديم .

توقف هاي ما يكي نزديك يك چشمه كوچيك بود كه البته در حد يك آب خوردن زمان

داشتيم و با توجه به اينكه بعد از دشت هويج جايي براي پر كردن بطري هاي آب نيست

بايدميزان مصرف آب آشاميدني را تا مسير برگشت، پيش بيني مي كرديم.

 

توقف دوم ما دشت هويج بود كه براي صبحانه حدود نيم ساعت آنجا بوديم و سپس راه

افتاديم .

سرپرست گروه خانم تاجدار بودند و كل گروه با ريتم آهسته و پيوسته در حركت بودند. صعود قله ريزان را قبلا" تجربه كرده بودم اما از مسيري ديگر .

در طول مسير رفت همه چيز خوب بود و نرسيده به قله  سه تا از دوستان ماندند و بقيه

گروه به مسير ادامه دادند .ساعت حدود 2 به قله رسيديم و نيم ساعت توقف و چند تا

عكس يادگاري و سه تا از بچه ها از مسيري كه بالا آمده بوديم برگشتند تا دوستاني را كه

وسط راه مانده بودند تا پايين هدايت كنند و بقيه اعضا از مسير ديگري كه شيب كمتري

داشت برگشتيم در بين راه به دليل طولاني شدن مسير و خستگي و شرايط آب و هوايي

كه كم كم تغيير كرد و از آن هواي آفتابي تبديل شد به باران و بعد رعد و برق و در آخر

تگرگ كه باعث شد تمام مسير لغزنده بشه و درست جايي كه بايد از روي سنگها پايين

مي آمديم اين وضعيت پيش آمد و مجبور شديم براي پايين رفتن از طناب انفرادي استفاده

كنيم و اين مرحله نزديك به دو ساعت طول كشيد و بسيار هيجان انگيز بود خيلي از

دوستان اولين باري بود كه از طناب استفاده مي كردند و مرحله فرود را تجربه مي كردند و

براي من هم بسيار جذاب بود و البته كه خيلي جاها واقعا خدا بچه ها را حفظ كرد و بچه

هايي كه زود تر رفته بودند حدود سه ساعت از ما زودتر رسيده بودند و نگران شده بودند و

بالاخره ما ساعت 8 به دشت هويج رسيديم و يك استراحت كوتاه و دوباره به مسير ادامه

داديم .ديگه هوا كاملا تاريك شده بود و هد لمپ هم كه نداشتم و هوا سرد شده بود و ما

هم كه زير باران كاملا خيس شده بوديم و ساعت 10 بود كه رسيديم و برنامه اي متفاوت

از هميشه و البته كه چون بدون تمرين رفته بودم توي راه برگشت خيلي خسته بودم ولي

در كل خوب بود .

 

[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 15:50 ] [ مسافر ] [ ]
سلام دوستان دلتنگ یک سفرم و ...
[ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ] [ 15:26 ] [ مسافر ] [ ]
باز هم باران…

خیس آبم من هنوز.....

من در این باران خسته پی چیزی هستم.....

پی آبی شاید.... پی رودی... پی چشمه ی زلالی....

زنده ام من در تمام لحظه ها... در شادی ها .... در غم ها....

خسته ام اما هنوز هم زنده ام.....

نفسی گرم به سینه دارم.... من هنوز هم زنده ام....

پس هنوز هم زندگی باید کرد....

شادی و عشق در کنار هم باید کرد....

به امید روزی که همه از غم هستی برهیم

 

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه نوزدهم دی 1392 ] [ 13:3 ] [ مسافر ] [ ]
سلام دوستان
 
 
مردم می گویند،
 
” آدم های خوب را پیدا کنید و بدها را رها کنید.”
 
اما باید اینگونه باشد،
 
” خوبی را در آدم ها پیدا کنید و بدی آن ها را نادیده بگیرید. ”
 
 
هیچ کس کامل نیست

ادامه مطلب
[ دوشنبه پانزدهم مهر 1392 ] [ 21:20 ] [ مسافر ] [ ]
سلام دوستان

برای خودت یک خلوت دست نیافتنی داشته باش


گاهی باید خیلی از اتفاقات را


فقط با خودت در میان بگذاری


ادامه مطلب
[ سه شنبه نهم مهر 1392 ] [ 20:57 ] [ مسافر ] [ ]
سلام دوستان

 

چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم             نه شبم نه شب پرستم ، که حدیث خواب گویم

چو رسول آفتابم بطریق ترجمانی             پنهان ازو بپرسم ، به شما جواب گویم


ادامه مطلب
[ شنبه سی ام شهریور 1392 ] [ 14:20 ] [ مسافر ] [ ]
سلام دوستان

به رفتن تو سفر نه ، فرار می گویند                                       

                                  به این طریقه ی بازی قمار می گویند

اولین باری بود که می خواستم برم تبریز و هیچ وقت استان آذربایجان را ندیده بودم.

سفر پر بار و مفیدی بود واز همه چیز بیشتر تمیزبودن این شهر ها جلب توجه می کرد و تعصبی که روی

زبانشان داشتند و گاهی اگر فارسی هم می توانستند صحبت کنند ترجیح می دادند به زبان آذری صحبت کنند تا

اگر کسی آذری می داند او مخاطبشان باشد.

 

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 ] [ 13:57 ] [ مسافر ] [ ]
سلام دوستان

سنگ ها

با خستگی من صبوری میکنند

 آنگاه که باد

 تنه برقامتم میزندو

ابتلای ابر

رجعت باران رابشارت میدهد.

پله پله تنهایی کوه آوار میشود

درصعودی که ازانعکاس گریز

 نشان می گیرد.

ترسیمی عریان ازمعنای هستی

 وقتی که غایله راه واوج از پندار اراده

 سربرمی آورد.  

قله

 تکاپویی است به فهم دوباره انسان

 که سخت ناپیداست.

برگرفته از گروه پوما


ادامه مطلب
[ یکشنبه سوم شهریور 1392 ] [ 21:53 ] [ مسافر ] [ ]
سلام دوستان

كوهستان خاموش بود 

و دره ها در پیچ و تاب رسیدن به پائین دست...

     *                                                       

یالهای بی عبور 

نوازش های هیچ نسیمی را  بر خود

 احساس نمی كردند 

و سكوت را 

 تنها صدای گامهای من بود

 که می شكست 

من به قله فكر میكردم 

و به لبخند برفهایی

 كه بر شانه هایش آب می شدند

***

و فکر میکردم که آن هنگام

آیا 

كوه تنها تر بود

 یا من ؟ 

اما هر دو با هم بودیم 

و این چه  حس خوبی داشت

درست مثل تمام آن روزهایی 

كه من

 در میان همهمه های  دوستانم 

 تنها بودم 

                                       و به قله فكر میكردم

برگرفته از نشاط کوهستان


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و ششم مرداد 1392 ] [ 21:35 ] [ مسافر ] [ ]
سلام دوستان

یه خونه تکانی برای وبلاگم لازم بود.

 

[ پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 ] [ 13:18 ] [ مسافر ] [ ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ
پيوندهای روزانه
امکانات وب